صحنه ۱ :
زهرا گوشی به دست : آذرین گوشیتو چرا هرجا گیر میاری میذاری؟؟!!!....
من : ااااا.... من که گوشیمو این ور اون ور ننداختم ... این که بهش آویزون بود کو؟؟؟!!!...
... چقدم تمیز شده....
زهرا : 
من : زهرا گوشی من که اونجا کنار کیفمه...
یک میز اون ور تر : 
من و زهرا : 
صحنه۲ :
ر : آقای اظهری امروز نمیاد... من مسئولتونم ...
...
زهرا و من با هم: نههههههههههههههههه....
من :چرا این کار نمی کنه ... ر رو صدا کنیم بیاد مدار و ببینه...
ر : خب ...بذار ببینم... الان اسیلوسکپ باید نشون بده... 
نیم ساعت بعد ( ر هنوز مشغول ور رفتن با اسیلوسکپ و سیمها...)
زهرا: ببینید این گراند باید به اینجا وصل شه...و ... شکل رو ببینید...
ر در حال گیج زدن : سیمهاتونو بکنید ... مدار رو دوباره ببندید... 
من و زهرا در اوج عصبانیت مشغول باز کردن سیمها و بستن مدار جدید... 
۱۵ دقیقه بعد :
ر متفکرانه و پیروزمندانه (پس از آمار گرفتن از جایی نامعلوم ):
دیوداتون کو؟؟؟ ...
ما : دیود؟؟؟؟... این که دیود نداره!!!!....
ر: منظور از این قسمتی که کشیده نشده دیوده....
صحنه ۳ :
زهره : بچه ها عدادتون چقد با من فرق داره... مدار من درست کار نمیکنه ... 
من : بگو آقای اظهری بیاد ببینه
زهرا : نیست ... رفته بیرون آز
من : ر رو صدا کن خب
زهره : ترجیح میدم با مدار خراب کار کنم...
صحنه ۴:
آقای اظهری : صفحه اول گزارش کارتونو بدید ....
من : تو همون برگه هاست که دستتونه
آقای اظهری : نیست ... اینا ۲ و ۳ ... اهان اونهاش ... زیر دستت
من : نه این نیست
آقای اظهری : چرا همونه
من (مصرانه ) : نه ...
آقای اظهری : من می دونم دیگه...همونه...بده ...
(در حال برداشتن برگه از زیر دست من)... به به ... به به... گزارش کار دیگران و میارید؟؟؟... من که اول ترم گفتم نکنید این کارو...
من : مال ما نیست...
آقای اظهری : خب عیبی نداره... ولی نکنید این کارو...
من : فقط رنجه عددامونو چک می کنیم!!!...
آقای اظهری : مهم نیست
صحنه ۵ :
آقای اظهری: من نمی دونم چرا این نشون نمیده باید نشون بده موج رو الان... مدارتون درسته؟؟... بیاید با هم چکش کنیم...
ربع ساعت بعد:
آقای اظهری : مدارتونم که درسته... اسلوسکپم ایرادی نداره... سیماتون شاید مشکل داره... سیمهای جدید بیارید...
بیاید مدار رو باز کنید شاید خازنا مشکل داره...
ای بابا این چرا کار نمی کنه ....
نیم ساعت بعد:
آقای اظهری ( در کمال خونسردی ) : اگه مولتی مترتونو روشن کنید... حتما یه چیزی رو صفحه اسیلوسکپ می بینید...
صحنه ۶ :
زهرا : آخ جون مدارمونو درست بستیم ... این جلسه زود تموم می کنیم...
من : بذار ولتاژ و ببرم بالا ....
زهرا : نهههههههه....
من : ااااااااااا....
دیود سوخت....
زهرا : 
صحنه ۷ :
زهرا :
خب این مدار ۳ تا ولت متر می خواد...
من : ما که فقط ۲ تا داریم...
زهرا: نمی دونم...
من در حالیکه یه ولت متر بغل کردم : خودشه...
زهرا : این که مال گروه کناریاست ...
من : ولشون کن... بیا مدار و ببندیم
آقای اظهری : این و از کجا آوردین؟؟؟؟... اینکه مال اوناست... از خود اسیلوسکپ به جای ولتمتر استفاده کنید....
گروه اون وریا :
صحنه۸ :
من : بذار من هویه کنم...
زهرا : مواظب باش ...
من :
عجب چیزیه... چه باحال... خوشم اومد...
چند لحظه بعد...
زهرا : چی کار کردی؟؟؟... سیم مقاومته کو؟؟؟....
من : نمی دونم ... 
|
+| نوشته شده توسط
استعداد در یکشنبه نوزدهم آبان 1387
|