تبليغاتX
یادداشت های یک استعداد درک نشده
یادداشت های یک استعداد درک نشده
بیا تا ته کودکی هایمان بدویم... نبازیم ... نمیریم
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط استعداد
نیمی از عمرم را در سفر بوده ام.

 درست لحظه ای که احساس می کنی

دلت تنگ نمی شود....

 می فهمی که بزرگ ترین دروغ را

به خودت گفته ای...

نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط استعداد
اگر روزی دختری داشته باشم ....هرگز برایش قصه های پریان نخواهم گفت... دلم نمی خواهد حتی برای یک لحظه این فکر باطل از سرش بگذرد که اگر خوب و مهربان باشد قورباغه های قصه شاهزاده می شوند... به او می گویم : عزیزکم... قورباغه ها همیشه قورباغه می مانند... حالا اگر می توانی عاشق قورباغه ها باش...
نگارش در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 توسط استعداد
ـ استاد حل تمرین شدی؟

ـ ( کاملا متواضعانه ):  آره

ـ ااااااااا......چه درسی؟

ـ ***

ـ (در حالتیکه روشو کرده بود اون ور و به سمت نیکتهای ته کلاس می رفت) : به... تف به این روزگار

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 توسط استعداد
ساعت ۱:۴۵ دقیقه بامداد

ـ من : گشنمه

ـ نگار : هیچی نداریم ... فقط نون داریم با ماست

ـ ... نه... آشغالیجات هیچی نداریم بخوریم؟

ـ

چند دقیقه بعد

ـمممممم... پرتغال داریم

ـ نه .... معدم سوراخ میشه

ـ نمی دونم دیگه

چند دقیقه بعدتر

ـ گشنمه

ـ پرتغال داریم

ـ نه نمی خوام

پس از جستجوی فراوان در یخچال

ـ من : این نون مال ماست؟

ـ نمی دونم

ـ چه طوری نمی دونی؟ نون خریدی؟

ـ نه

ـ پس مال ما نیست... حالا من چی بخورم؟

ـ آخرین گزینه پرتغاله

ـ

 ساعت ۲:۰۵

ـ گشنمه

ـ خب می خوای از نسخه های خودت برات بپیچم؟... یه نفس عمیق بکش.... یه لیوان آب سرد....

ـنگاااااااااااااااااااااااااااااااااار

 

 

ـ آذرین واقعا بخوابیم

ـ گشنمه... آدم که با شکم گشنه خوابش نمی بره

ـ منم گشنمه

ـ ساعت چنده؟

ـ ۲ و ربع

ـ ۲:۰۹ استرس ایجاد نکن

ـ اینجا ۲:۱۷

ـ گشنمه

ـ نون بگیرم؟

 

ـ من پس از اندی تفکر : نون خشک می خوریم با ماست

ـ به مصداق لنگه کفشی در بیابان... بنویس بذار تو بلاگت

ـ من اینقد چیزا هست می خوام تو بلاگم بنویسم یادم رفته...

ـ خب هروقت به ذهنت می رسه بنویس رو کاغذ

ـ کاغذ ندارم

ـ من از نظر کاغذ ساپورتت می کنم.... اگه بخوای ویرایشم می کنم ... حالا چون تویی تایپم میکنم

ـ نه... تایپ کار خودمه

 

ـ می خوای چی کار کنی؟

ـ من : بریزیم تو این بخوریم... می تونیم تو خود ظرف ماستم بخوریم

ـمی خوای تیلیت کنی؟؟؟!!!....

ـ نه می ریزیم رو نون خشک می خوریم

ـ مثله چوپونا تو دشت

ـ نگار اینقدم بدبخت نشدیم

 

 

ـ فردا سجادی داری

ـ نمی رم....بیدار نمیشم

ـ هوم

ـ کاغذمون تموم شد... صفحه جدید بده

 

ـ نگار : بعد میشه بپرسم قراره صبحونه چی بخوریم؟

ـ  می ریم بوفه... می ریم کافی شاپ ...گرامافون

ـ نه در استطاعت من نیست ۱۰۰۰۰ تومان پول صبحونه بدم

ـ منم ندارم.... دزدی می کنیم.... آدم گشنه دست به هر کاری می زنه

ـ پس من اون کتونی قرمزاتو می دزدم

ـ متاسفانه دیر به فکر افتادی.... بردمشون خونه...ولی اگه بخوای میتونی دمپایی نارنجیامو برداری..... می تونی شارژ ایرانسلتو بفروشی ... از بوفه چایی می خریم با کوالا...

 

ـ حس نمی کنی قاطی کردیم باید بخوابیم؟

ـ موافقم... ********

* : این جمله به دلیل مسائل امنیتی سانسور شد

ـ  خودم یه وبلاگ زیر زمینی می زنم همه اینا رو کامل می نویسم....

ـ موفق باشی... من سیرم شد... میرم آب بخورم بخوابم... امیدوارم تو آب سرد کن گربه نباشه

ـ همون گدبه یی که عموم معتقدند از یک نژاد مهجور جهش یافتس؟

ـ آره همون که گوشاش تیزه... چشاشم یه جوریه... امیدوارم فردا برای کلاس سجادی بیدار شم

 

 

ـ شب خوش

ـ شب ؟... بهتر است از واژه ی شبگیر....

ـ نگااااااااااار تحریف نکن متنو ( نگار : شب شما هم خوش )....

من : درشم بذارکه خشک نشه ( در خودنویس )

ـ سبگارتم بردار... ته سیگارتو بردار

ـ قفل می کنی درو؟

ـ چه مارک خزی می کشی

ـ دست سازه.... ما که پول نداریم... توهم سیگارو با کاغذ می سازیم میذاریم جلومون...( جهت کسب اطلاعات بیشتر تا اطلاع ثانوی به اینجانب مراجعه فرمایید)

bye really

 

 

 پس شد آنچه شد...

و اینگونه بود که شبی دیگر نیز گذشت

 

درباره وبلاگ

ورقی فرض کن یک روی در تو یک روی در یار
آن روی که سوی تو بود خواندی
آن روی که سوی یار است هم بباید خواندن
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


 
قالب وبلاگ