تبليغاتX
یادداشت های یک استعداد درک نشده - اهمیت
می کشم... می کشم... آنکه برادرم کشت
 اهمیت
مهم نیست که تصمیم گرفتی اهمیت بدی به وضغ مملکتت... مهم نیست که دورو برت چه خبره و چه خبر قرار بشه... مهم نیست که وقتی باید به کلت باد بخوره یه چیز کلفت و گنده به اسم روسری بکنن سرت که دیگران رو تحریک نکنی... مهم نیست که وقتی با صدای بلند می خندی از ته دل، اسم دختر جلف میذارن روت... مهم نیست عادت کنی وقتی تو خیابون راه میری 1000 تا متلک بارت کنن و تو سرتو بندازی پایین بی تفاوت رد شی... مهم نیست هر روز از ساعت 8.30 شب اسیرت می کنن تو خوابگاه و اجازه بیرون رفتن نداری... مهم نیست گهگاه بری دکتر خوابگاه و دکتر بدون اینکه معاینت کنه داروی اشتباه بنویسه و...مهم نیست گاهی روزنامه بخونی از آمار قتل و دزدی و فساد و تصادف و قاچاق و اعتیاد و ... مهم نیست ببینی نصف دانشکده دارن با لذت دود میکنن تو حلقومشون و حقلومت و فقط بتونی سر تکون بدی... مهم نیست که شاگرد اول کلاستونو وسط همون جمعیت ببینی...مهم نیست که تصمیم گرفتی آدم شی... مهم نیست گاهی دلت بخواد زیر بارونی که سالی یکبار میاد راه بری و نتونی... اصلا مهم نیست بریزن وسایلت رو خرد و خاکشیر کنن و کتکت و کتکشون بزنن... و حتی مهم نیست که گوله خالی کنن تو مخت و مخ دیگران تو خوابگاه ...

مهم اینه که وقتی 14 آبان امتحان الکترومغناطیس1 داری با دکتر دلدار، باید عین بچه های سر به راه و خوب با بی تفاوتی هر چه تمامتر چوب پنبه بذاری تو گوشت بشینی تو کتابخونه مغناطیس بخونی...


|+| نوشته شده توسط استعداد در چهارشنبه ششم آبان 1388  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ