تبليغاتX
یادداشت های یک استعداد درک نشده - روز 15
یادداشت های یک استعداد درک نشده
ساقیا از سر بنه این خواب را...
نگارش در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط استعداد
پیاده روی زیر باران...

سوهان و دستهای سیاه و کثیف بعد از کارگاه...

نسکافه داغ داغ...

خانه...

پتو...

دوش آب گرم...

یک عدد قرص cold & flu...

mbc...

21 روز...


دوش آب گرم...  بوی نسکافه داغ داغ که توی اتاق می پیچد ...کنار پنجره نشسته ام و بارانی که تازه باریدن گرفته است را می بینم... یک نفر توی کوچه زیر باران میدود...مامان و بابا رفته اند عروسی اصفهان... آزاده دبی است و آذین هم با دوستانش رفته کرج... خلوت خانه را هم دوست دارم... گوشه پنجره را اندکی باز می کنم ...بوی نسکافه داغ حالا مخلوط میشود با بوی باران و خاک نم کشیده...  کتاب الکترومغناطیس روی میز باز مانده... این روزها چه آرامش عجیب و حس خوبی دارد...

امروز از توی آهنگهای کامپیوتر یک آهنگ قدیمی از selena پیدا کردم به نام dreaming of you  که خیلی دوستش دارم...




درباره وبلاگ

برای تو می نویسم که از منی...و برایت دردل می کنم...چون احساس صمیمیت در دلم شکوفه کرده... هر چند از دلت بی خبرم...
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


 
قالب وبلاگ